آمیتیس بانوآمیتیس بانو، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 1 روز سن داره

آمیتیس گل سرخ مامان و بابا

61.امروز ما!

1391/12/18 16:08
نویسنده : مامان آرام
153 بازدید
اشتراک گذاری

دیروز و امروز بخاطر برف و یخ زدگی بابا مرتضی تعطیل بود ... امروز دلم هوس کرد! بره برای سفره هفت سین ظرف بخره ... بعد بابا که بیدار شد جمع و جور کردیم که بریم لالجین ... کریرت رو آوردیم که با ماشین بابا که میریم بیرون توش بشینی ... آخه قبلا تو بغلم مینشستی و خوب خطرناکه بعدشم هی نمیشه صندلی ماشین رو از این ماشین درآورد گذاشت اونور که! خلاصه رفتیم و یه سری ظرف خوشگل خریدیم ... برگشتنه مامان تنبلیش اومد کمربند ماشین رو به کریر وصل کنه ... آمیتیس هم خواب بود ... بابا یه ترمز بدفرم! زد و برگشتم آمیتیس رو ببینم که هم ناراحت شدم و هم از زور خنده نمیتونستم ناراحتیمو نشون بدم:دی آمیتیس تو همون خواب که بود دستاشو مشت کرده بود و با کریر بصورت عمودی رفته بود بین صندلی!!! انگار وایساده بود:)) خدا به بچه م رحم کرد و نتیجه اینکه مامان دیگه تنبلی نمیکنه و با کمربند سفت میبندتت:*

صبح بابا مرتضی برات لقمه درست کرد و گذاشت تو دهنت همین که رفت تو دهنت با صدای خیلی بلند و بامزه ای گفتی اووووووووق:)) من و بابا کلی خندیدیم بهت:*

یه آدمک سفالی برات خریدم که سرش سبزه میشه خیلی بانمکه تا حالا ندیده بودم این شکلیشو:) شکل نی نی ه:*

پ . ن : صرفا جهت یادآوری:*

بلندت که میکنیم تو جات میشینی برای بادگلو زدن ... ما میزنیم پشتت و تو هم تق و تق میزنی رو دست ما:* بعد بادگلوی صدادار که میزنی نگاهمون میکنی تا ما بگیم چی بود؟؟؟ بعد هر هر بخندی:*

عاشق آسانسوری ... تو خونمون که سوار میشی شروع میکنی به خنده و بازی با آمیتیس تو آینه:* البته این بیشتر میتونه واسه این باشه که ما اینجا بیچاره ایم و آینه نداریم:( پ.ن 2: قدیما میگفتن نی نی ها تو آینه نگاه نکنن دیوونه میشن! الان دختر من عاشق آینه س دیوونه میشه یعنی؟:))

دیروز خواب خواب بودی سرت رو بلند کردی و یه خنده ی خیلییییییییییییی بامزه ی صدادار با تمام وجود کردی که کل لثه های بی دندونت پیدا شد:* بعد سرت رو گذاشتی و ادامه ی خواب:*

تازگیا میخوای بخوابی کاملا ریتمیک آآآآآ میگی و سرمون رو میبری:دی

همچنان بابات از بالای سرت رد میشه جیغ و گریه میکنی که بغلت کنه! منم که بووووووووووووووووق!

صداهای زیادی تو دایره ی صداهات وارد شده ... گ و خ و خیلی چیزای دیگه:) همش داری با خودت بازی میکنی و حرف میزنی و وسطش همچنان عمه تو صدا میکنی:دی  البته خیلیییییییییی کم شده ولی همچنان عمه ت پاش وسط زندگی ماست همش:))

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (6)

پرپرواز
18 اسفند 91 18:22
سلاممممممممممم دوست خوبم. وبلاگ زیباو قشنگی دارید.امیدوارم سایه تون همیشه روی سر فرزند زیباتون باشه. وب من در مورد شیوه ی تربیت دینی فرزندانه خوشحال میشم سری بزنید ونظر بدید و اگه دوست داشتید لینگم کنید. یاعلی(علیه السلام) http://pareparwaz.niniweblog.com/
tahmin
18 اسفند 91 18:52
خدارو شکر ! مامانی تنبل نباش دیجه :دی


ها دیگه نیستم خاله ولی صحنه ی باحالی بود:دی
زهرا
19 اسفند 91 13:38
آراااااااااام جون !؟

صندلی رو از این ماشین به اون ماشین کردن که کاری نداره که !!!

خدای نکرده اگر به بینیش ضربه میخورد چی ؟
برای همیشه دفرمه میشد و حالا حالاهاااااااااااا نمیشد کاریش کرد !

در مورد آینه هم که یکی از اصول آموزشی برای بالا بردن هوش نی نی ها نگاه کردن توی آینه است !

بی خیال قدیمی ها !

خریدها هم مبارک باشه ,بعکس لذت ببریم !

ان شاالله امسال هفت سین و آمیتیس و مامان و باباش کنار ماهی های قرمز توی تنگ بلور ...


سخته یاسی قبول کن:دی دهههههههههه!
آینه اینجا نداریم ... ولی میخوام یه آینه قدی تو خونمون بدم بزنن قبل از عید ...
خریدها هم فعلا بسته بندیه ... عکس هفت سین میذارم در آینده ایشالا مرسی برای شما نیز هم

lenaa
19 اسفند 91 16:39
سلام ارامی جونم خوبی
من همیشه وبلاگ آمیتیسو می خونم و لذت می برم
دوست دارم .روی ماه دختر گلتو از طرف من ببوس
راستی منم برا حسنا وبلاگ درست کردم دوست داشتی سر بزن خوشحال میشم

سلام لنایی خوب کاری کردی حتما میام پیشت ببوس دخترمونو
مامی روژان
21 اسفند 91 15:55
الهی خدارو شکر چیزی نشدمیبوسمت گلم


مامان آیسا
25 اسفند 91 19:20
سلام آرام جووون...خوبید انشالله سال جدید سال خوبی براتون باشهدوستون دارم


سلام خاله مرسی برای شما نیز هم ما هم دوستتون داریم آیسا رو ببوسین